کد خبر: 1099

چند تن از کاربران توییتر، داستان هایی را از دوران تحصیل خود روایت کردند که خواندن آنها خالی از لطف نیست.

پایگاه خبری‌وتحلیلی«صبح‌شد»: چند تن از کاربران توییتر، داستان هایی را از دوران تحصیل خود روایت کردند که خواندن آنها خالی از لطف نیست.

«راهنمایی که بودم یه داستان تخیلی نوشتم با شوق نشون معلم ادبیاتمون دادم همچون تو ذوقم زد بعدش که رفتم دبیرستان داستان و فرستادم واسه مسابقه اونجا توی ناحیه دوم شد ولی به مرحله استان نرفت خوشحال بودم چند وقت بعد زنگ زدن و گفتن بیا برای استان داستان نفر اول رد شده!»

 

«مادرم تعریف میکنه که بچگیش یه سیب و گلابی با چشم و دهن کشیده بوده، معلم گفته بوده میوه‌ها که چشم و دهن ندارن.»

«من علم بهتر است یا ثروتو تو انشام نوشتم : هردوش خوبه و باید ثروت در خدمت علم باشه تا شکوفایی بیاره،خانوم معلم با شدت باهام برخورد کرد،اون سالا ثروت چیز بدی بود کلا.»

«اول راهنمایی مطلبی خوندم که نوشته بود دانشمندان به دلیل فاصله زیاد سیاره پلوتون نمیخوان دیگه جز کهکشان راه شیری حساب کنند. و من انشایی نوشتم توام با بغض و احساس که پلوتون به خانه‌ات برگرد. و معلم ادبیات به من گفت برم کلاس سوم راهنمایی ها و انشامو بخونم و شد انگیزه من برای نوشتن»

«کلاس اول تو مدرسه ی شهربازی کشیدم که همه آدما تو شهر بازی ی خال قرمز رو پیشونیشون بود، معلمم گفت چرا همه اینشکلین ؟ گفتم آخه خانم این شهربازی تو هنده!! کلی خندید و لپمو کشید و من قوه تخیلم رشد کرد و تبدیل شدم به ی آدم خیال پرداز »

« مهدکودک که می‌رفتم یه بار نقاشی کشیدم توش هم خورشید داشت هم بارون میومد. مربی گفت نه! موقع بارون اومدن که خورشید نیست! بعدتر در یک روز بهاری خودم دیدم که هم آفتاب بود هم بارون می‌زد و خیلی خوشحال شدم!»

«داداش من برای تکلیف نقاشی کلاس اول دبستانش پرچم ۱۵۰ کشور دنیا رو نقاشی کرده بود، معلم بهش -۰- داده بود. به کسایی که یه سیب کشیده بودن ۲۰ داده بود! خدا رو‌ شکر پای علاقه‌ش موند، فوق‌لیسانس حقوق بین‌الملل گرفت. ولی هنوزم براش سؤاله چرا اون معلم انقدر ابله یود.»

«من یه بار خورشید رو مربع کشیدم گفتم چون میچرخه گرد خودشو نشون میده وگرنه مربع هست اصلش.»

«برادرزاده م برای مسابقه داستان نویسی مدرسه یه داستان نوشته به اسم «شال گردن خورشید». معلمشون داستانش رو قبول نکرده و گفته مگه خورشید سردش میشه؟ چرا قوه تخیل بچه ها رو کور می کنن؟!»

«من دبستان بودم یه درخت کشیدم که داشت با شونه برگهاشو شونه می کرد. معلم گفت این چیه، مگه درخت مو داره؟! خلاصه حالمو گرفت در عالم بچگی.»

« سوم دبستان بودم غروب آفتاب رو نقاشی کردم اول زرد زدم بعد از روش نارنجی کشیدم شد غروب آفتاب! بعد بردم به معلممون نشون دادم دفترمو گرف ازم رف به همه دانش آموزا نشون داد گفت بچه‌ها ببینید آسمون آتیش گرفته هار هار هار هار! همه‌م خندیدن»

انتهای پیام/

برچسب ها